پگاه حوزه
(١)
دو هجاي خون -
١ ص
(٢)
زمامداران، ما را به كجا ميبرند و چرا؟ -
٢ ص
(٣)
افغانستان و ابهام در آينده - ضیایی علی
٣ ص
(٤)
رويكرد جديد جهاني به افغانستان، زمينهساز استقرار صلح پايدار - گونتِر سباستين
٤ ص
(٥)
تأثير حادثهي نيويورك بر روابط بينالمللي امريكا - عباسی حسین
٥ ص
(٦)
افغانستان و پروژههاي هجرت و جهاد -
٦ ص
(٧)
چارهاي ديگر بينديشيم -
٧ ص
(٨)
حملهي نظامي هيچگاه مدني و متمدنانه نبوده است -
٨ ص
(٩)
نگرش غرب به اسلام، ذهنيت مشوش، انگارههاي نادرست(قسمت دوم) -
٩ ص
(١٠)
آزادي فلسطين در گفتمان ناسيوناليستي معاصر عرب - کرمى محمدتقى
١٠ ص
(١١)
مفهوم شناخت تجربه ديني - کرمى محمدتقى
١١ ص
(١٢)
با فهم حداقلي از دين، ساماندهي حداكثري ممكن نيست -
١٢ ص
(١٣)
مباني مشاركت در انديشه سياسي شيعه - شیرخانی علی
١٣ ص
(١٤)
طلوع هستي در آينهي كلام علي (ع) - پارسانیا حمید رضا
١٤ ص
(١٥)
ايران در شعر امروز عرب - بیدج موسی
١٥ ص
(١٦)
موج مُرده نقطهي عطف تازهي حاتميكيا؟ - حمد امیر
١٦ ص

پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - نگرش غرب به اسلام، ذهنيت مشوش، انگارههاي نادرست(قسمت دوم)

نگرش غرب به اسلام، ذهنيت مشوش، انگاره‌هاي نادرست(قسمت دوم)


نقش مسلمانان در تصحيح ذهنيت غربيان
اكنون اين سؤال اساسي مطرح مي‌شود كه مسلمانان براي تصحيح ذهنيت غربي‌ها نسبت به خود بايد چگونه عمل نمايند؟ البته بهتر است ابتدا به مسلمانان ساكن امريكا و اروپا پرداخته شود؟
وظيفه‌ي اصلي مسلمانان اين است كه نسبت به موقعيت خود آگاهي كامل داشته باشند و به صورتي منظم و با انسجام بيشتري در صحنه حاضر شوند. زماني كه ما مركز تفاهم ميان اسلام و مسيحيت را در «جرج تاون» راه‌اندازي كرديم، به دنبال زمان و مكان مناسبي براي طرح و بررسي انديشه‌هاي اسلامي بوديم. به نظر من مسلمانان ساكن امريكا هم بايد به اين‌گونه مسايل توجه كنند. هم‌چنين به پشتيباني مالي نيز نيازمنديم تا بتوانيم متفكران و فرهيختگان مسلمان را در اين مركز گرد هم آوريم و براي بسياري از معضلات راه‌حل مناسبي بيابيم. ما بايد تلاش كنيم تا اين متفكران از حمايت‌هاي مالي مناسبي برخوردار شوند و امكان آن را بيابيم كه به دانشجويان عرب و مسلمان بورسيه‌ي تحصيلي اعطا كنيم و فرصت كار و فعاليت را در اختيار آنان قرار دهيم. هم‌چنين لازم است كه با مسئولان بلندپايه ارتباط برقرار كنيم و درباره‌ي برخي از مفاهيم نادرست، اطلاعات و شواهد كافي داشته باشيم. علاوه بر اين ما بايد بتوانيم خواسته‌هاي خود را در رسانه‌هاي عمومي مطرح كنيم. متفكران مسلمان نيز بايد مراكز بزرگ‌تري در اختيار داشته باشند سال‌ها است كه ما اين مطالب را بيان مي‌كنيم، اما اكنون هيچ نتيجه‌اي نگرفته‌ايم. برخي از دوستان من در جهان عرب و اسلام اظهار مي‌دارند كه پول‌هاي فراواني صرف كرده‌ايم، بدون اين‌كه هيچ نتيجه‌اي براي ما حاصل شود. وقتي به آن‌ها مي‌گويم شما كه براي مسايل بي‌ارزش پول‌هاي زيادتري را صرف مي‌كنيد، چرا اين سرمايه‌ها را به كارهاي علمي اختصاص نمي‌دهيد؟ مي‌گويند: چرا امريكايي‌ها خود اين وظيفه را بر عهده نمي‌گيرند؟ من در پاسخ آنان مي‌گويم: اين وظيفه‌ي شما است كه براي شناساندن مسايل جهان اسلام به جهانيان و نيز فراهم نمودن اموري كه رابطه‌ي ميان اسلام و غرب را بهتر مي‌كنند، تلاش نماييد. همه‌ي ما بايد دست به دست هم داده و به اين مسايل بپردازيم و نه‌تنها ايرادگيري نكنيم، بلكه بايد از صرف اموال در اين راه دريغ نورزيم؛ اين مسأله‌اي است كه تاكنون رخ نداده است.
شبكه‌ي «الجزيره» رسانه‌اي فعال و پرتلاش است، زيرا امكان آن را داريد كه اطلاعات خود را به تمام جهان عرضه نماييد. اگر امكانات مالي محدودي داشتيد، بي‌گمان شبكه‌ي شما نيز محدود مي‌شد و نمي‌توانستيد به اين اندازه تأثيرگذار باشيد. بايد حمايت از شما روزبه‌روز افزايش يابد و امكانات مالي فراوان در اختيار شما قرار گيرد. البته بخشي از امكانات با مسأله‌ي آموزش نيز در ارتباط است، اما همه بايد خود را مسئول بدانند.

درباره‌ي مسلمانان ساكن غرب و وظيفه‌اي كه بر دوش دارند به نكات ارزنده‌اي اشاره كرديد. اما اكنون اين پرسش مطرح مي‌شود كه آيا مسلماناني كه در اسلام‌آباد، قاهره، رباط و يا هر جاي ديگر زندگي مي‌كنند هم مي‌توانند در تصحيح ذهنيت غربي‌ها نسبت به مسلمانان ساكن غرب گام مؤثري بردارند؟
بله.

چگونه؟
يكي از تهدياتي كه در اين قرن با آن روبه‌رو هستيم معضلي است كه هم مسلمانان در جهان اسلام و هم غربي‌ها با آن مواجه هستند، اين معضل، كثرت‌گرايي و تساهل مي‌باشد.
كثرت‌باوري به اين معنا است كه تفاوت‌هاي مختلف را پذيرا باشيم؛ براي مثال مسلمانان پاكستان بايد به تفاوت‌هاي ميان شيعه و سني احترام بگذارند، تنها در اين صورت است كه ذهنيت غربي‌ها نسبت به اسلام تغيير مي‌يابد؛ يعني زماني كه غربي‌ها بدانند كه اين نزاع‌هاي فرقه‌اي در اسلام به پايان رسيده ذهنيت آنان درباره‌ي اسلام عوض مي‌شود.
مسأله‌ي دوم تساهل است؛ تساهل تنها به معناي «شما هم باش» نيست، بلكه به اين معنا است كه طرف مقابل را فهم كنيم و به آرا و ديدگاه‌هاي او احترام بگذاريم؛ به عبارت ديگر، لازم نيست كه در همه چيز اتفاق‌نظر داشته باشيم، بلكه بايد بتوانيم با يكديگر همكاري كنيم.
به نظر من همه‌ي مسلمانان جهان اسلام بايد غرب را به گونه‌اي عميق‌تر درك كنند، درست مانند غربي‌ها كه درباره‌ي شرق مفاهيم و برداشت‌هاي نادرستي دارند. اين درست است كه غرب رفتار خشني از خود نشان داده و در جنگ‌هاي صليبي، استعمار و استعمار نو مشاركت داشته است، اما غرب ابعاد تازه و خوبي نيز دارد. اگر چنين نيست، چرا اين‌همه مسلمان و عرب راهي آن ديار مي‌شوند تا تحصيل و زندگي كنند؟ اگر يك مسلمان بتواند به طور كامل غرب را بشناسد مي‌تواند به گونه‌اي بهتر با آن ارتباط برقرار كند. اما اگر اين دو به صورت خصمانه به يك ديگر نگاه كنند، امكان هر گونه رابطه‌اي از بين خواهد رفت. شما نمي‌توانيد با سيلي نواختن به گوش كسي او را به طرف خود جلب كنيد يا به او بگوييد: تو كافر هستي و تمام باورهاي تو بر خطا است، زيرا در اين صورت تمام مردم با يك‌ديگر دشمن خواهند بود. وظيفه‌ي شما اين است كه به آن‌ها بگوييد: ميان ديدگاه‌هاي ما و شما تفاوت‌هايي وجود دارد، اما با اين احوال نقاط مشتركي نيز موجود است؛ ما همه از تبار ابراهيم هستيم. بايد به آن‌ها بگوييد تنها مسيحيت و يهوديت نيست، اسلام نيز وجود دارد. البته تفاوت‌هايي با هم داريم، اما مشتركاتي نيز ميان ما و شما ديده مي‌شود.
تنها از اين طريق مي‌توان نظر ديگران را جلب نمود و با آنان ارتباط برقرار كرد. به نظر من اين وظيفه‌ي مسلمانان عادي در جهان اسلام است تا بتوانند مانند مسلمانان عرب در غرب تأثيرگذار باشند.

اما بخش اصلي اين مسئوليت بر دوش دولت‌ها است.
بله، اما وظيفه‌ي ما چيست؟ به نظر من اين مسأله‌اي است كه حكومت‌ها نيز با آن مواجه هستند. امروزه دولت‌هاي اسلامي خواستار استقرار سياسي و تحقق امنيت منافع ملي خود هستند. اما بايد به برخي از مسايل اساسي نيز ـ مانند مسأله‌ي حقوق بشر يا به عبارت ديگر برخورداري شهروندان از آزادي‌هاي سياسي در كشور خود هم‌چنين قدرت تأثيرگذاري در مسايل داخلي و خارجي ـ توجه جدي داشته باشند در امريكا و كشورهاي غربي اين خواست‌ها مشروعيت دارند، در جهان عرب و اسلام نيز بايد مشروعيت بيابند، زيرا در غير اين صورت هيچ‌گونه تحولي به‌وجود نخواهد آمد.
مسأله‌ي ديگري كه بايد به آن اشاره كنم اين است كه عرب‌ها و مسلمانان با معضلات متعددي در كشورها مواجه هستند. اما مسلمانان در غرب بايد مشكلات خود را با شجاعت و توانايي لازم بيان نمايند. چنان‌كه بارها گفته‌ام مسلمانان بايد به جاي دامن زدن به ذهنيت‌هاي نادرست نسبت به خود، در تصحيح ذهنيت غربي‌ها نسبت به اسلام تلاش كنند.

اجازه بدهيد در اين‌جا نظر برخي از بينندگان اين برنامه را بشنويم. ظاهرا رييس انجمن روابط امريكا آقاي «نهاد عوض» از واشنگتن آماده‌ي صحبت با ما هستند. آقاي نهاد عوض سلام عرض مي‌كنم.
آقاي احمد منصور با سلام و تشكر از شما.

پروفسور اسپوزيتو به نكته‌ي مهمي اشاره كردند، شما براي نخستين بار در تاريخ امريكا توانستيد، رييس جمهور «جرج دبليو بوش» را ناگزير به معذرت‌خواهي كنيد. چگونه اين كار را انجام داديد؟
خدمت دكتر جان اسپوزيتو نيز سلام عرض مي‌كنم. درباره‌ي مسأله‌ي معذرت‌خواهي بايد بگويم كه اين مسأله بخشي از فعاليت مستمري بود كه ما انجام داديم. فعاليت ما ارتباط مستقيم با دولت امريكا و آگاه كردن مسلمانان به لزوم حضور و ايفاي نقش مؤثر در اين كشور است. زيرا چنان‌كه مي‌دانيد ما با مسايل و مشكلات زيادي مواجه هستيم و دغدغه‌ها و آرزوهاي فراواني داريم. بديهي است كه دولت امريكا به اقليت مسلمان ساكن در اين كشور وعده‌هايي داده بود، به‌ويژه شخص رييس جمهور بوش كه طي مبارزات انتخاباتي خود وعده داد بيشتر به مسلمانان نزديك شود و ديدگاه‌هاي آنان را در برنامه‌هاي سياسي ـ اجتماعي خود منعكس كند. اما به‌عكس وي از ديدار برخي از اعضاي انجمن‌هاي اسلامي در كاخ سفيد امتناع كرد. به همين دليل ما احساس كرديم به مسلمانان توهين شده است. بنابراين تصميم گرفتيم كه در اعتراض به رفتار نيروهاي امنيتي كاخ سفيد سالن گردهمايي را ترك كنيم، زيرا ما با هرگونه رفتار نژادپرستانه در بيرون از كاخ سفيد مبارزه كرده بوديم، حال اگر قرار باشد در داخل كاخ سفيد هم اين رفتارها ادامه پيدا كند آن را نه‌تنها اهانت به مسلمانان امريكا، بلكه اهانت به تمام مسلمانان جهان مي‌دانيم. بنابراين رييس جمهور ناچار بود كه به طوري معذرت‌خواهي كند و اين كار را نيز انجام داد.

آيا معذرت‌خواهي ايشان بنا به خواسته‌ي شما انجام شد يا شخصا دست به اين كار زد؟
ما بلافاصله نظر خود را در رسانه‌هاي مختلف بيان كرديم و نشست مطبوعاتي زنده‌اي را تشكيل داديم و از همه‌ي مسلمانان خواستيم تا نسبت به اين امر خاموش ننشينند. طبيعي بود كه رييس جمهور در برابر فشار تبليغاتي چاره‌اي جز معذرت‌خواهي نداشت. ما نيز پذيرفتيم، اما معتقديم كه نبايد مسأله به همين جا ختم شود.

آيا شما غير از معذرت‌خواهي خواسته‌ي ديگري هم داشتيد؟ با اين‌كه مي‌دانيد ايشان حتي از رؤساي جمهور كشورهاي عربي نيز معذرت‌خواهي نكرده است.
بله ما مسلمانان امريكايي هستيم و رييس جمهور در قبال ما وظايفي دارد، چنانكه ما نيز در ارايه‌ي ديدگاه‌هاي محكم و موضع‌گيري‌هايي كه حافظ منافع خارجي و داخلي امريكا است، مسئول هستيم. بنابراين، ما با رييس جمهور امريكا به منزله‌ي نماينده‌ي مسلمانان ساكن در اين‌جا برخورد مي‌كنيم؛ ماليات مي‌پردازيم و حقوق ايشان و ديگران را تأمين مي‌كنيم، لذا رابطه‌ي ما با رييس جمهور خوب است و بر حس همكاري استوار مي‌باشد.

اما نگفتيد كه غير از معذرت‌خواهي چه خواسته‌ي ديگري از ايشان داشتيد؟
جلسه‌اي در كاخ سفيد ترتيب داده شده بود كه ما نيز در آن شركت داشتيم. خواسته‌ي ما اين بود كه ايشان به عنوان نماينده‌ي مردم امريكا ـ كه مسلمانان نيز بخشي از آن جامعه را تشكيل مي‌دهند ـ به ديدگاه‌هاي ما توجه كنند.

اين نشست در چه زماني تشكيل شد؟ امروز؟
بله، تقريبا ساعتي پيش. از آنان خواستيم كه كاخ سفيد نماينده‌ي واقعي مسلمانان باشد. هم‌چنين از آنان خواستيم عده‌اي در اين زمينه استخدام شوند. آنان نيز وعده دادند كه شخص مسلماني را به عنوان رابط ميان كاخ سفيد و مؤسسه‌هاي اسلامي انتخاب كنند. علاوه بر اين درخواست كرديم كه با رييس جمهور ديدار كنيم تا ضرورت تصحيح بسياري از مفاهيم و سياست‌ها را براي او شرح دهيم تا از ديدگاه اسلامي امريكايي به آن‌ها توجه شود؛ به عبارت ديگر وقتي ما از دولت امريكا مي‌خواهيم كه در تصميم‌گيري‌هاي خود با مراكز و گروه‌هاي بيشتري همكاري كند، در واقع مي‌خواهيم كه دولت ديدگاه‌هاي اسلامي را نيز منعكس كند و بپذيرد كه جامعه‌ي امريكا از ديدگاه نژادي و ديني گرايش‌هاي فكري مختلفي را دربر دارد.

آقاي نهاد عوض از نكاتي كه بيان فرموديد بسيار سپاس‌گزارم. آقاي اسپوزيتو نظر شما در اين زمينه چيست؟
به نظر من سخنان ايشان تنها بيان‌گر بخشي از مسايلي است كه من به آن‌ها اشاره كردم. در حاشيه‌ي اين سخنان بايد به اين نكته اشاره كنم كه مسلمانان ساكن امريكا هنوز هم بايد به تحت فشار قرار دادن دولت اين كشور ادامه دهند و نبايد به يك رابط مسلمان ميان خود و دولت امريكا بسنده كنند. آنان بايد حقوق خود را مطالبه كنند، زيرا زمان آن رسيده است كه مسلمانان، در سمت‌ها و مناصب مهم مشغول به‌كار شوند. آنان بايد در سمت‌هاي مهم درون دولت امريكا و در مراكز حساس تصميم‌گيري آن به فعاليت بپردازند. كلينتون و بوش براي بهتر شدن وضعيت وعده‌هايي داده‌اند، اما تاكنون كار مثبتي در اين زمينه انجام ندادند. اين وظيفه‌ي مسلمانان امريكا است كه متناسب با شأن و موقعيت [اجتماعي [خود اقدام نمايند و تنها به انجام يك يا دو عمل ساده اكتفا نكنند. هنگام آن فرا رسيده است كه مسلمانان چه در انتخابات محلي و چه در انتخابات ملي بر اين خواسته‌ها تأكيد كنند.

شما يك انقلابي هستيد؟
برخي چنين مي‌پندارند؟

«عبدالرحمان بلوي» يك بازرگان عربستاني [در نوشته‌اي] از شما مي‌پرسد: آيا به نظر شما اين رسانه‌ها و تبليغات غربي نيستند كه برداشت‌ها در مورد مسلمانان را تخريب مي‌كنند؟ چنانكه در حادثه‌ي انفجار مركز تجاري اكلاهما نيز به گونه‌اي آشكار شاهد اين هجوم تبليغاتي عليه مسلمانان بوديم.
بله، رسانه‌هاي خبري غرب در اين امر تأثير زيادي دارند. بسياري از مفسران و منتقدان در اين زمينه به بحث پرداخته‌اند و در مركز ما نيز «پروفسور ژاك شاهين» پژوهشي انتقادي را درباره‌ي اين مفاهيم و برداشت‌هاي نادرست منتشر كرده است. او درباره‌ي تصوير عرب‌ها و مسلمانان در فيلم‌هاي سينمايي دو دهه‌ي گذشته كتابي منتشر نموده است.
البته بايد به اين نكته نيز اشاره كنم كه رسانه‌هاي غربي گاهي فقط به بررسي يك موضوع مي‌پردازند؛ براي مثال برخي از برنامه‌ها فقط به موضوع حج و زيارت مسلمانان اختصاص دارد. هم‌چنين برنامه‌هايي پخش مي‌شود كه مسلمانان امريكا در آن درباره‌ي اسلام، فرهنگ اسلامي و پيامبر صحبت مي‌كنند. از اين رو من معتقدم كه اين برنامه‌ها نيز فرصت‌هايي است كه تا يك دهه پيش وجود نداشت. با اين همه مسلمانان هم‌چنان بايد در جهت آگاهي بخشيدن به رسانه‌هاي غربي و يا برخورد انتقادي با آن‌ها كوشا باشند. در حال حاضر مسلمانان امريكا مي‌توانند با وسايل ارتباط جمعي اين كشور ارتباط مستقيم برقرار كنند. اگر آنان از برقراري اين‌گونه ارتباط‌ها خودداري نمايند، وظيفه‌ي ما است كه با آن روزنامه قطع‌رابطه كنيم و يا از آن حمايت مالي نكنيم؛ زيرا زمان آن فرا رسيده است كه درباره‌ي اين‌گونه مسايل خاموش نباشيم.

به عقيده‌ي من عرب‌ها به وجود رهبري مانند شما احتياج دارند!
مي‌دانيد كه من متولد جنوب ايتاليا هستم، يعني از سيسيل. من پيوسته در همه جا مي‌گويم: نژاد من عرب است.

به لحاظ تجارب علمي، آيا در امريكا يا غرب گروه‌هاي ديني يا نژادي ديگري يافت مي‌شود كه همانند مسلمانان از برداشت‌هاي نادرست غربي‌ها نسبت به خود در رنج باشند، اما با تلاش جمعي خود ذهنيت غربي‌ها نسبت به خود را تصحيح كرده باشند؟
بله.

چه گروهي و چگونه؟
از لحاظ تجربه‌هايي كه داشتم يهوديان و ايتاليايي‌هاي مقيم امريكا نيز همين وضعيت را داشتند. براي مثال در نظر امريكايي‌ها، يهوديان آدم‌هايي بودند كه پوستشان گندمگون و بيني آن‌ها كج و معوج بود. آنان با فرهنگ‌ها و ديدگاه‌هاي بسيار متفاوت خطري براي جامعه‌ي امريكا محسوب مي‌شدند و حتي در آلمان در دوره‌اي قتل‌عام يا در آتش سوزانده مي‌شدند (holocaust). هم‌چنين ايتاليايي‌ها در امريكا به عنوان باندي تبهكار، گروهي مافيايي و قمارباز معرفي مي‌شدند. براي مثال در نظر آنان ايتاليايي‌ها كساني هستند كه عليه زنان خشونت مي‌ورزند و يا خون‌ريزي به‌راه مي‌اندازند. اما زماني كه ايتاليايي‌ها چه در عرصه‌ي تجارت و چه در عرصه‌ي سياست پست‌هاي مهم را اشغال كردند، به تصحيح اين باورها و برداشت‌ها پرداختند.
زماني كه استاد دانشگاه شدم، يكي از همكارانم از من دعوت كرد تا ناهار را با او صرف كنم. او به من گفت جان! باغچه‌ات چه‌طور است؟ با تعجب به او نگاه كردم، گفت: مقصودم بادمجان و...؟ گفتم: اما من باغچه‌اي ندارم. او گفت: در اينجا همه‌ي ايتاليايي‌ها در بيرون خانه‌ي خود باغچه‌اي دارند؛ يعني مشهور است كه همه‌ي ايتاليايي‌ها باغچه دارند و چيزهايي را در آن مي‌كارند. همه‌ي اين‌ها مفاهيم و برداشت‌هاي نادرستي بود كه امريكايي‌ها از ما ايتاليايي‌ها داشتند. اما امروزه ايتاليايي‌هايي وجود دارند كه داراي منصب‌هاي بالايي مانند: مدير شركت كوكا كولا هستند. عرب‌ها و مسلمانان نيز مي‌توانند در درازمدت ذهنيت امريكايي‌ها را نسبت به خود، دگرگون كنند. در امريكا عرب‌هاي بسيار ثروتمندي زندگي مي‌كنند، كه نظير آن‌ها را در كشورهاي اروپايي به زحمت مي‌توان يافت، زيرا در اين گونه كشورها عرب‌ها غالبا كارگر هستند و در زمره‌ي طبقات زحمت‌كش قرار مي‌گيرند. وظيفه‌ي عرب‌ها و امريكايي‌ها اين است كه به اين گونه مسايل نظر داشته باشند. براي مثال اسلام ديني متفاوت با يهوديت و مسيحيت و در رديف ادياني چون بوديسم و هندوايسم انگاشته مي‌شود. اما اين وضعيت در حال دگرگوني است، بر تمامي مسلمانان و غير مسلمانان است كه به اين نكته توجه داشته باشند. كه ميان اين اديان سه‌گانه (يهوديت، مسيحيت و اسلام تفاوت‌هاي) هر اندازه كه اختلاف موجود باشد، باز هم هر سه‌ي آنان نسبت به خداوند، پيامبران، وحي و عدالت اجتماعي نظر واحد دارند و ضروري است كه با وجود همه‌ي اين تفاوت‌ها در جست‌وجوي راه‌هاي عملي مشتركي باشيم، امّا اگر بخواهيم خصمانه به يكديگر بنگريم و يا هم‌ديگر را، كافر بپنداريم، معضل اساسي فراروي ما باقي خواهد ماند. چنانكه گفتم، بايد يك‌ديگر را چون برادران ايماني، همشهري و همسايه قلمداد كنيم.

در حال حاضر بسياري از مسلمانان معتقدند كه دشمني ميان آن‌ها و غرب ديرپا و هميشگي است. و تنها جنگ است كه مي‌تواند پايان‌بخش نزاع ميان آنان باشد؛ يعني راه‌حل را در گرو فروپاشي و از بين رفتن يكي از طرفين نزاع مي‌بينند.
برخي از غربي‌ها هم، چنين اعتقادي دارند، سوال اين است كه آيا ما بايد خاموش بنشينيم و به اين معدود افراد اجازه بدهيم كه ابتكار عمل را در دست بگيرند؟ يا اين كه بايد خودفعالانه درجهت تغيير وضعيت تلاش كنيم؟ براي مثال اگر به اسلام، قرآن و يا سنت نبوي توجه كنيد، شواهد تاريخ و آموزه‌هاي اخلاقي زيادي در مورد رابطه‌ي ميان مسلمانان، مسيحيان و يهوديان خواهيد يافت؛ البته در دوره‌هايي نيز ميان آنان جنگ‌هاي صليبي واقع شد. با اين همه ما بايد تلاش خود را بكنيم، شايد پس از دوره‌اي طولاني بتوانيم ثمرات آن را ببينيم و براي مثال در قرن بيست و يكم «پاپ رهبر كاتوليك‌هاي جهان» برا ي نخستين بار از مسجد اموي در دمشق ديدار كند. ما مي‌خواهيم بر اين گونه مسايل تاكيد كنيم و وظيفه‌ي مسلمانان اين است كه در جست‌وجوي اين زمينه‌هاي مشترك باشند. در جامعه و ميان دوستان و همكاران ما عده‌ي زيادي وجود دارند كه اين عرصه‌هاي مشترك را فراهم آورده‌اند. هم‌چنين درباره‌ي برداشت و ذهنيت مسلمانان نسبت به غرب و بالعكس جلسات متعددي را در جهان عرب تشكيل داده‌ايم و كتابي نيز در همين زمينه منتشر كرديم كه حاصل پژوهش مشترك متفكران غربي و عربي بود. با اين همه بر ما لازم است كه از طريق رسانه‌هاي عمومي و تلاش‌هاي ديپلماتيك دستاوردها و نتايج بيشتري كسب كنيم. يكي از معضلات كشورهاي عربي و جهان اسلام، وجود عناصر، يا گروه‌هاي تندرو است. اينان چه در عرصه‌هاي فكري و چه در عرصه‌هاي سياسي و نظامي همواره طرفدار و مشوق مبارزه با غرب بوده‌اند، در مقابل وظيفه‌ي ما اين است كه با آنان گفت‌وگو كنيم، چرا كه در غير اين صورت خطري عظيم دامن‌گير ما خواهد شد.

اما اجازه بدهيد به اين نكته اشاره كنم كه شيوه‌ي عملكرد امريكا در خاورميانه به ويژه در مسأله‌ي فلسطين يا اعراب و اسرائيل موجب مي‌شود كه عرب‌ها روز به روز نسبت به امريكا بدبين‌تر شوند. اينان بر اين نكته تاكيد مي‌كنند كه حتي اگر تمام لحظه‌هاي عمر را براي ايجاد راهي مسالمت‌آميز مانند گفت‌وگو صرف كنيد، توفيقي نخواهيد يافت، بلكه فقط اين جنگ است كه نزاع‌ها و دشمني‌ها را پايان مي‌بخشد.
هر گاه من درباره‌ي اسلام سخن به ميان مي‌آورم نخست از من مي‌پرسند: اگر شما اين همه نگران اسلام هستيد و آن را كاملاً درك مي‌كنيد، چرا خود مسلمان نيستيد؟...

بله اتفاقا از طريق اينترنت پرسش‌هاي زيادي در اين باره به دست ما رسيده است!
سؤال ديگري كه غالبا از من مي‌پرسند اين است كه مفهوم «تثليث» را براي ما شرح دهيد؛ يعني چگونه مي‌توان يكتاپرست بود و در حاليكه قايل به خداي سه گانه هستيد؟ هم‌چنين از من مي‌پرسند: سياست خارجي امريكا را توضيح دهيد؟ همواره پاسخ من به پرسش دوم و سوم اين بوده است كه خدا آگاه‌تر است! اما در اينجا مي‌خواهم پاسخي به آنها بدهم. در اينكه بيشتر اوقات عملكرد سياست خارجي امريكا داراي مشكلات و كاستي‌هاي زيادي است، با شما اتفاق نظر دارم، بسياري ديگر نيز به اين امر اذعان دارند. به نظر من در حال حاضر نيز مشكلات هم‌چنان برقرار است و «فلسطين» هم‌چنان مسأله‌ي مهم بين‌المللي است و همين‌طور كشمير و چچن. اما اين سياست مثلاً درباره‌ي مسأله‌اي مانند كوزوو با تدبير و احتياط بيشتري عمل كرده است.

منافع... در اينجا منافع امريكايي چنين ايجاب مي‌كرد.
منافع! اما همه‌ي ما بايد به اين امر توجه داشته باشيم كه دولت‌هاي عرب يا غير عرب نيز براساس منافع خود عمل مي‌كنند. بر اين اساس منافع ملي امريكا اقتضا مي‌كند كه سياست خارجي آن در مورد مسأله‌ي فلسطين و اسرائيل با خردورزي و درايت بيشتري عمل كند؛ يعني اگر به نفع امريكا و اروپا بود كه در قبال مسأله‌اي مانند بحران چچن، محتاطانه و عاقلانه گام بردارند و با مسلمانان و عرب‌ها نيز همين سياست خردمندانه خود را دنبال كنند، آن‌گاه عرب‌ها و مسلمانان محق خواهند بود كه بگويند: امريكا و اروپا، حق انتخاب آينده و دموكراسي را تنها براي خود مي‌خواهند. اين‌ها مفاهيم دوگانه‌اي هستند به نظر من اين معضلي است كه هم‌چنان بي‌پاسخ مانده است.

مواضع رسمي دولت امريكا درباره‌ي مشكلات جاري مسلمانان
در مقام يكي از مشاوران وزارت خارجه‌ي امريكا و نيز به عنوان كسي‌كه از شما دعوت مي‌شود تا در مناقشات و سخنراني‌هاي كنگره‌ي امريكا حاضر باشيد، مي‌خواهم اين سؤال را از شما بپرسم كه آيا دولت امريكا واقعا اين پذيرش يا تمايل را براي فهم اسلام و مشكلات جاري مسلمانان را دارا است.
ابتدا بايد بگويم كه من از دانشگاه «جرج تاون» هستم و نه «جرج واشنگتن» اما در مقام پاسخ به پرسش شما بايد بگويم كه در اين زمينه گاهي با دولتمردان امريكا گفت‌وگو كرده‌ام، اما كسب نتايج مهم در اين باره تنها در گرو تصحيح برداشت‌ها و مفاهيم نادرست درباره‌ي اسلام است. البته مدتي است كه وضعيت رو به دگرگوني است، براي مثال طي دوران حكومت بوش(پدر)، آقاي «ادوارد جرجيان» معاون وزير امورخارجه به صراحت از نقش و اهميت اسلام در سياست خارجي امريكا سخن به ميان آورد، هم‌چنين در دوره‌ي دوم حكومت كلينتون اين تغييرات محسوس است و چنانكه پيش از اين بيان شد، در دوره‌ي اول بسياري از مشاوران كلينتون در خاورميانه درباره‌ي مسايل جهان اسلام و عرب به اسراييل تمايل بيشتري را نشان مي‌دادند، بنابراين هر گونه تغييري در وضعيت موجود تنها در دست دولت‌مردان امريكا است. براي مثال اگر شما به وضعيت كنوني دولت امريكا و نوع مناقشات و مجادلاتي كه در گردهمايي‌هاي مختلف، در داخل وزارت خارجه، يا وزارت دفاع جاري است. نظري بيافكنيد، بر اين نكته واقف مي‌شويد كه نظر واحد يكساني درباره‌ي اسلام وجود ندارد، بلكه در اين زمينه برداشت‌ها و ديدگاه‌ها بسيار متفاوت است. به نظر من مشكل اين نيست كه دولت‌مردان در اين زمينه چه مي‌گويند، بلكه مشكل اساسي اين است كه چه كسي حرف آخر را مي‌زند. روند دگرگوني بسيار كند است، به عقيده‌ي من سياست خارجي امريكا به جاي اين كه در برابر مسايل خاورميانه، حكيمانه باشد، هم‌چنان به اسرائيل تمايل دارد و به طرفداري از آن مي‌پردازد.

عده‌ي زيادي آدرس شما را مي‌خواهند و مي‌پرسند، چگونه مي‌توان با پروفسور اسپوزيتو ارتباط برقرار كرد در پاسخ بايد بگويم كه براي آگاهي بيشتر مي‌توانيد به شبكه‌ي اينترنتي مركز تفاهم و گفت‌وگوي اسلام و مسيحيت مراجعه كنيد:
www. cmcv. net
آقاي دكتر سؤال مهمي دارم كه از طريق اينترنت به دستم رسيده است. مضمون آن اين است كه آيا شما جست و جو گر حقيقت هستيد و يا اين كه در جهت خدمت به مقاصد و منافع امريكا به جمع آوري اطلاعات مي‌پردازيد و يا اينكه براي كسب مقام و وضعيت مناسب اجتماعي چنين سخناني را بر زبان مي‌آوريد؟
اين پرسش بسيار قابل توجهي است. در اواخر دهه‌ي شصت زماني كه به پژوهش درباره‌ي اسلام پرداختم، خانواده و آشنايان به من مي‌گفتند: كار مناسبي پيدا نخواهي كرد؛ زيرا كسي به اسلام توجه نمي‌كند و يافتن شغلي مناسب براي تو بسيار دشوار خواهد بود.
از سال ١٩٦٧ تا سال ١٩٧٤ كه به درجه‌ي دكتري نائل آمدم و از سال ١٩٧٤ تا سال ١٩٧٩ تنها به انتشار چهار مقاله توفيق يافتم. جالب اينكه در اين مقالات نيز به بررسي مسايل جهان اسلام پرداخته شد. بسياري از ناشران به چاپ و انتشار كتاب‌هايي با موضوع اسلام توجه نشان نمي‌دادند. تا آن كه انقلاب ١٩٧٩ در ايران رخ داد و اسلام در صحنه‌ي سياسي غرب حضور يافت و نظر آنان را به سوي خود جلب كرد. طبعا در آن زمان هم پژوهش من در باب اسلام براي يافتن شغل مناسب نبود، بلكه تنها در كنج خلوت مي‌نشستم و منتظر به صدا در آمدن زنگ تلفن مي‌شدم. اما زنگ تلفن به صدا در نيامد، مگر در سال ١٩٨٠.

حال اگر هدف من از پژوهش درباره‌ي اسلام يافتن شغل يا سمتي مناسب نباشد، اين پرسش در ذهن عموم مردم ايجاد مي‌شود كه اصولاً چرا دست به اين كار مي‌زنم؟ زيرا بسياري از عرب‌ها و مسلمانان و حتي غير مسلمانان نمي‌توانند درك كنند كه من با اين كه نه عرب هستم و نه مسلمان، چه طور به اسلام‌شناسي روي آورده‌ام؟

براي شنونده‌اي كه هم‌اكنون به جمع ما پيوسته است، ضروري است به اين نكته اشاره كنيم كه وجود شما تمثيلي از يك كتابخانه‌ي اسلامي است. تاكنون بيست و پنج جلد كتاب نگاشته‌ايد و علاوه بر اين دايرة‌المعارفي را درباره‌ي اسلام (در چهار مجلد) منتشر كرده‌ايد هم‌چنين در دانشگاه آكسفورد هر ماه كتابي درباره‌ي تاريخ اسلام زير نظر شما منتشر مي‌شود. تمام اين مجموعه، كارهايي است كه شما انجام داده‌ايد. در غرب تصويري از مسلمانان را ارايه مي‌دهيد كه احساس مي‌شود تصويري دقيق و نزديك به واقعيت اسلامي است.
سپاسگزارم، بسياري ديگر هم همين سخنان را به من مي‌گويند، در حاليكه به نظر خودم، من تنها يكي از افراد جمعيت زيادي هستم كه به چنين فعاليت‌هايي دست مي‌زنند: همكاران من در مركز تفاهم مسيحي ـ اسلامي نيز در اين زمينه تلاش مي‌كنند. من معتقد هستم كه اين گونه فعاليت‌ها گونه‌اي چالش در برابر مسلمانان و غير مسلمانان به شمار مي‌آيد. به آن‌ها مي‌گويم كه من فقط كاري را انجام مي‌دهم كه به آن اعتقاد دارم. براي انجام اين كار ضرورتي ندارد كه مسلمان باشم، من اسلام و مسلمانان را مورد بررسي قرار مي‌دهم، چون اين گونه بررسي‌ها را ضروري و دغدغه‌ي خود مي‌شمارم. اين چيزي است كه به مسلمانان و غير مسلمانان مي‌گويم.
غير مسلمانان مي‌پرسند: اگر مسلمان نيستي چرا چنين سخناني را بر زبان مي‌آوري؟ و مسلمانان مي‌پرسند: اگر مسلمان نيستي چرا اين گونه عمل مي‌كني؟ اما من به حقيقت و كساني كه به خداوند و عدالت اجتماعي باور دارند، ايمان دارم. اين وظيفه‌ي من است كه در سخنان خود صريح باشيم و از فلسطين، چچن و... آشكارا سخن بگويم، زيرا به آن اعتقاد دارم.
در اين زمينه مي‌خواهم به آخرين نكته بپردازم، زيرا زمان آن به پايان رسيده است كه بپنداريم تمام مردم يا وابسته به مركز سيا (C.I.A)هستند و يا به اداره‌ي پليس مركزي امريكا (F.B.I) بايد بدانيم كه اين گونه برچسب‌ها بر روي اشخاص آزاردهنده است. من به آنچه مي‌گويم ايمان دارم و شما نيز مي‌توانيد پرونده‌ام را مطالعه كنيد. خطرهاي بسياري را در اين راه به جان خريده‌ام، درست مانند بسياري ديگركه در اين راه با خطرات زيادي مواجه شده‌اند. اشخاصي مانند ادوارد سعيد، وليد خالدي و بسياري ديگر كه در اين زمينه فعاليت‌هاي زيادي مي‌كنند.

تمام كساني كه نام برديد، از ميهمانان ما در اين برنامه بودند.

آينده‌ي اسلام در غرب
نظر شما درباره‌ي آينده‌ي اسلام چيست؟
اكنون مشغول نوشتن كتابي در همين زمينه هستم. شايد اين موضوع مسأله‌اي پيچيده و مشكل باشد، اما به نظر من قرن جديد از جنبه‌هاي متعددي قرن اسلام محسوب مي‌شود و اسلام در اين قرن بيش از هر زمان ديگر جهاني مي‌گردد. به اين ترتيب مسأله ديگر، اسلام در برابر غرب نيست، بلكه مسأله‌ي اساسي اسلام در غرب است، چرا كه مسلمانان اكنون بخشي از جهان غرب شده‌اند و ديگر ميهمان يا بيگانه محسوب نمي‌شوند؛ به عبارت ديگر اكنون مسلمانان بخشي از جامعه‌ي امريكا شده‌اند، به همين دليل از زواياي مختلفي قرن بيست و يكم براي عرب‌ها و مسلمانان ساكن در غرب داراي اهميت است. هم‌چنين از نگاه كشورهاي عربي و اسلامي نيز اين قرن اهميت فراواني دارد، زيرا اين پرسش مطرح مي‌شود كه آيا آنان نيز مي‌توانند مانند غربي‌ها آينده‌نگر بوده و تنها در انديشه‌ي امروز و فردا نباشند؟ براي مثال قوانين كشورهاي عربي بايد بر مشاركت سياسي و حقوقي مانند حقوق بشر، جامعه‌ي مدني و آينده‌نگري، تأكيد كنند. حال چگونه مي‌توان چه از درون و چه از بيرون جامعه‌اي توانمند بنياد نهاد؟
وظيفه‌ي مسلمانان اين است كه از طريق ساختار حكومتي اين توانايي‌ها را بدست آورند اما افرادي نيز بايد وجود داشته باشند كه همواره به مسايل بيروني يا بين‌المللي به صورت منتقدانه بنگرند.
طبعا اين گونه مسايل نيز عوامل تأثيرگذاري را در اختيار دارند، اما ما نيز در مقابل بايد مسئوليت‌پذير باشيم. مسلمانان وظيفه‌ي تاثيرگذاري در آينده را بر عهده دارند، هم‌چنان‌كه وظيفه‌ي غيرمسلمانان بنا كردن جامعه‌اي عادلانه است.
قرن جديد و آينده‌ي اسلام بر چگونگي فعاليت و مشاركت عرب‌ها و مسلمانان با ديگران ـ براي ترسيم آينده ـ استوار است.

اين كه يك متفكر غربي ـ مانند شما ـ چنين سخني را قاطعانه بر زبان بياورد نشان از اهميت آن مسأله مي‌باشد.
همواره از ضرورت وجود گفت‌وگو ميان اسلام و غرب سخن به ميان مي‌آيد، شما نيز از مدت‌ها پيش فعاليت گسترده‌اي در اين زمينه داشته‌ايد. آيا اصولاً چنين گفت‌وگويي ثمر بخش است؟ آيا اين گفت‌وگو فقط بايد ميان نخبگان عرب مسلمان و انديش‌مندان غرب پشت درهاي بسته انجام گيرد؟

آيا اين گفت‌وگو براي جوامع غربي هيچ پيامد مثبتي به همراه ندارد؟
چنانكه مي‌دانيد، مركز زير نظر من به ثمر بخش بودن اين گفت‌وگوها ايمان دارد. آنچه بدان اشاره كرديد كاملاً درست است؛ گفت‌وگو نبايد به محافل علمي محدود شود. يعني اين گفت‌وگوها نبايد فقط ميان روشنفكران يا عالمان دين در همايش‌ها و يا در اتاق‌هاي دربسته صورت گيرد، زيرا آن طور كه لازم است تاثير گذار نخواهد بود. زماني كه ما اين مركز را در جرج تاون راه‌اندازي كرديم، هدف اصلي ما اين بود كه فعاليت خود را در چهار ديوار آن مركز محدود نكنيم، بلكه در همه‌ي عرصه‌هاي جهاني تاثير گذار باشيم كه اين امر تنها از طريق گفت‌وگو به دست مي‌آيد. بسياري از پژوهش‌هايي كه از سوي پژوهش‌گران اين مركز فراهم مي‌آيد، به زبان‌هاي اسلامي و عربي ترجمه مي‌شود. از اين طريق مي‌توان بر رسانه‌هاي ارتباط جمعي كشورهاي اسلامي و حتي امريكا و كشورهاي اروپايي تأثير گذارد؛ يعني هنگامي مي‌توان به تاثير چنين گفت‌وگوهايي اميدوار بود كه بتوان با سياست‌مداران و صاحبان رسانه‌هاي ارتباط جمعي روابط تنگاتنگ برقرار كرد. هدف ما از گفت‌وگو در قرن بيست و يكم و جايگاه ويژه‌ي گفت‌وگوي تمدن‌ها درباره‌ي آينده‌ي اسلام، زماني محقق خواهد شد كه چه در زمينه‌ي مفاهيم و چه در عرصه‌ي سياسي بتوان به گونه‌اي راهبردي عمل نمود، چرا كه در غير اين صورت نمي‌توان تاثير گذار بود. سخن گفتن تنها ممكن است بر دشمني ميان اسلام و غرب بيفزايد. وظيفه‌ي ما اين است كه از طريق اقدامات راهبردي به بررسي اين مسأله بپردازيم. من در همين جا خرسندي خود را از حضور در اين گفت‌وگو و گفت‌وگوهاي ديگر بيان مي‌دارم؛ به همين دليل است كه من به اين جا و آن جا مسافرت مي‌كنم و تاكنون ميليون‌ها مايل را زير پا گذاشته‌ام.

بايد اين گونه عمل نمود تا بتوان تأثير گذار بود.

ظاهرا آقاي «مهندشايب» از انگلستان مي‌خواهند پرسشي را مطرح كنند.
سوال من درباره‌ي گفت‌وگوي ميان اسلام و غرب و برداشت امريكايي‌ها و غربي‌ها از اسلام و نيز نحوه‌ي تعامل آنان با حكومت‌هاي اسلامي مي‌باشد. شما رابطه‌ي موجود ميان امريكا و كشورهاي اسلامي را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
به نظر مي‌رسد كه روابط ميان آن‌ها بسيار پيچيده و مبهم است. سياست خارجي امريكا به اسلام از ديدگاه‌ها و خطرات احتمالي مي‌نگرد و آن را به مثابه‌ي ديني حقيقي در نظر نمي‌گيرد. من استاد دين و روابط بين‌الملل هستم و پژوهش‌هاي من به اسلام محدود نمي‌شود. در پژوهشگاهي كه در آن تدريس مي‌كنم و به عنوان مهم‌ترين پژوهش‌گاه روابط بين‌الملل محسوب مي‌شود، مي‌كوشيم تا به صورتي اساسي اسلام را مورد بررسي قرار دهيم.
به نظر من اظهارات آقاي جرجيان و ديگران نخستين گام در جهت ايجاد تحولات اساسي است. سال‌هاي پيش اگر به كارشناسان مسايل خاورميانه و اسلام ملاحظه مي‌كرديد متوجه مي‌شديد كه همه‌ي آنان فارغ‌التحصيل يك آموزشگاه يا دانشگاه بودند در اين آموزشگاه اسلام با اسلام انقلابي و راديكال، خشن و تروريستي مترادف دانسته مي‌شد. اما امروزه دو پژوهشگاه در اين زمينه داير شده است كه غالباً ديدگاه‌ها و گرايش‌هاي مخالفي با يكديگر دارند. من و همكارانم نمايندگان يكي از اين پژوهشگاه‌ها هستيم. و وابسته به يك گرايش، نوع گرايش‌هاي ما نيز در سطح نوشته‌ها، ابزار ارتباط جمعي و نوع پيشنهادهاي كارشناسانه‌اي كه با دولت امريكا داريم، نمايان مي‌گردد.
اين‌ها تحولاتي است كه به وجود آمده‌اند، اما دولت امريكا همواره فقط به منافع خود مي‌انديشد. هم‌چنين در اين زمينه برداشت‌ها و نظريه‌هاي متفاوتي وجود دارد كه تنها برآمده از درون نظام دولت نيستند، بلكه به خود جهان اسلام مربوط مي‌شوند.

آيا دين مي‌تواند به عنوان عامل اساسي در شكل‌دهي سياست خارجي امريكا نقش داشته باشد؟
از لحاظ نظري من بر اين باورم كه دين در تصميم‌گيري‌هاي سياست خارجي امريكا، نقشي ندارد. اما از لحاظ عملي اگر تشكيلات، گروه و يا افراد صاحب نفوذي وجود داشته باشند كه مجدانه از منافع گروه يا هم تباران خود دفاع كنند ـ مانند ترك‌ها، يوناني‌ها، هندي‌ها و پاكستاني‌ها ـ در قالب تشكل‌هاي ديني قرار گيرند مانند مسيحي‌ها، يهودي‌ها در جنوب امريكا ـ كه با اسرائيل منافع مشتركي دارند ـ در اين صورت دين مي‌تواند در سياست خارجي امريكا نقش موثري ايفا كند. طبيعتا اين مسأله مي‌تواند بر سياست خارجي و تعامل آن با يهودي‌ها تأثير گذار باشد، چرا كه اين عامل موجب به وجود آمدن جنبش آزادي و حتي سمت‌گيري‌هاي بعدي آن گرديد. البته اكنون نيز دين بر سياست خارجي امريكا تأثير گذار مي‌باشد، براي مثال حزب راست‌گراي ديني بر دولت امريكا نفوذ و تاثير فراواني دارد.

ارزيابي شما در آينده‌ي گفت‌وگوي ميان اسلام و غرب چيست؟
من بر اين باورم كه اكنون نيز مانند گذشته حصول اين امر مشكل است. گفت‌وگو به دلايل مختلفي دشوار است، زيرا هر يك از طرفين برداشت‌هاي ديرينه‌اي نسبت به يك‌ديگر دارند؛ جنگ‌هاي صليبي، جهاد، استعمار غربي، استعمار نوين امريكايي و از سوي ديگر انقلاب ايران، مسأله‌ي گروگان‌گيري امريكايي‌ها، تروريسم و هم‌چنين انفجار سفارت امريكا در بعضي از كشورها و مركز تجاري در نيويورك. با اين همه اين وضعيت نسبت به طرفين در حال دگرگوني است، زيرا هر دو به اين دگرگوني ايمان دارند، حتي اگر باور هم نداشته باشند منافع آن‌ها چنين ايجاب مي‌كند؛ يعني منافع ما و آينده‌ي جهان اقتضا مي‌كند كه در برابر جهاني شدن راهي را براي هم‌زيستي مسالمت‌آميز پيدا كنيم.

براي مثال برخي از چيزها زمينه‌ي مشترك براي تفاهم نمي‌يابند و اصول مشترك را مورد توجه قرار نمي‌دهند.

مردم بايد بياموزند كه چگونه با يكديگر هم‌زيستي داشته باشند، نه به اين جهت كه هم‌ديگر را دوست دارند و يا با يكديگر اتفاق نظر، بلكه به اين دليل كه منفعت آن‌ها اين همزيستي را ايجاب مي‌كند. از اين رو ما مي‌توانيم از گفت‌وگوي تمدني ميان تمدن‌ها سربلند و پيروز بيرون بيائيم، با وجود اين كه تنش‌ها و برخوردهاي ميان آن‌ها امري حتمي است.

آقاي پروفسور اسپوزيتو از اين كه در اين گفت‌وگو شركت كرديد و دعوت ما را پذيرفتيد، بسيار سپاسگزارم.